در تب و تاب رفتنم به فکر راهی شدنم
تو ای همیشه همسفر مرا شناختی تو اگر
مرا پس از من بنویس به هر کس از من بنویس
ای تو هوای هر نفس هر نفس از من بنویس
مرا به دنیا بنویس همیشه تنها بنویس
به آب و خاک، آتش و باد برای فردا بنویس
توجان من باش و بگو به یاد من باش و بگو
میلاد من باش و بگو جانان من باش و بگو
نفس اگر امان نداد روی خوشی نشان نداد
رفت و دوباره بر نگشت مرا دوباره جان نداد
دست و زبان من تو باش نامه رسان من تو باش
حافظه ی تبار من نام و نشان من تو باش
بگو حکایت مرا قصه ی هجرت مرا
توشه ای از غزل ببخش راه زیارت مرا
نفس اگر توان نداد مرا دوباره جان نداد
به این همیشه نا تمام زمان اگر امان نداد
تو جان من باش وبگو زبان من باش و بگو
بر سر گل دسته ی عشق اذان من باش و بگو
بگو که مثل من کسی به پای عشق سر نداد
ازآن سوی آبی آب خبر نشد خبر نداد
تو جان من باش و بگو به یاد من باش و بگو
میلاد من باش و بگو جانان من باش و بگو
خواننده : سلطان داریوش اقبالی